تبلیغات
☺تــــــک ســـلــــولـــی☺ - داستان کوتاه2
به ☺تــــــک ســـلــــولـــی☺ خوش آمدید ...
داستان کوتاه2



یک روز یک دختر کوچک در آشپزخانه نشسته بود و به مادرش که داشت آشپزى مى‌کرد نگاه مى‌کرد.ناگهان متوجه چند تار موى سفید در بین موهاى مادرش شد.از مادرش پرسید: مامان! چرا بعضى از موهاى شما سفیده؟مادرش گفت: هر وقت تو یک کار بد مى‌کنى و باعث ناراحتى من مى‌شوی، یکى از موهایم سفید مى‌شود.دختر کوچولو کمى فکر کرد و گفت: حالا فهمیدم چرا همه موهاى مامان بزرگ سفید شده!




این مطلب توسط امیر دانشور  روز سه شنبه 2 خرداد 1391 در ساعت 09:51 ب.ظ نوشته شد | نظرات()